Slideshow Image 1 Slideshow Image 2 Slideshow Image 3 Slideshow Image 4 Slideshow Image 5


آخرین تصاویر
محرم 92
محرم 92
محرم 92
علاءالدوله سمناني
*  از جنید قدس الله روحه العزیز پرسیدند که مرید را از کلمات و حکایات مشایخ چه فایده ؟ گفت: تقویت دل و ثبات قدم مجاهدت و تجدید عهد طلب . گفتند این را مؤکدی از قرآن داری ؟ گفت: بلی ، « و کلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک » یعنی ؛ قصه های پیغمبران و اخبار ایشان بر تو می خوانیم و از احوال ایشان ترا آگاه می کنیم تا دل تو را به آن ثبات باشد و قوت افزاید . و چون بار و رنج به تو رسد و بر تو زور آورد ، از اخبار و احوال ایشان شنوی و بر اندیشی دانی که چون مثل این بارها و رنج ها به ایشان رسیده ، در آن صبر کرده اند و احتمال و توکل و ثقه پیش آورده اند ، دل ترا به آن ثبات و عزم و صبر افزاید . همچنین شنیدن سخن نیکان و حکایت پیران و احوال ایشان ، دل مریدان را تربیت باشد و قوت و عزم افزاید ، و در آن از حضرت حق ـ سبحانه ـ ثبات یابد و در بلا و امتحان از او بر درویشی و ناکامی قدم فشارد تا عزم مردان یابد و سیرت ایشان گیرد . و ایضا سخنان مشایخ و دوستان حق ـ تعالی ـ دوستی ایشان آرد و دوستی ایشان تو را با ایشان نسبت افکند ، چنانکه گفته اند: « الموده احدی القرابتین » و گفته اند : « لا قرابه اقرب من الموده و لا بعد أبعد من العداوه » .
*  شیخ کبری درباره اولین خلوت خود می گوید : « نخستین هنگامی که وارد خلوت شدم ، در دلم نوعی ریا و خودخواهی وجود داشت و تصمیم داشتم تا از این راه مطلبی بدست آورم و آنها را که گرد آورده ام ، در سر منبرها به عنوان اندرز برای مردم تقریر کنم و خودم را با آن که از آنها نیستم از آنها به شمار آورم ، در نتیجه آن به اندازه ای که استعدادم اجازه می داد درستی این راه برای من آشکار شد ، لیکن زیربنای خلوتم رو به تباهی داشت ، زیرا غرض صحیحی بر خلوت من باز نشده و و با نیت صادقی در آن قدم نگذاردم ، گذشته از این در بیرون خلوت کتاب هایی داشتم که چشم دلم متوجه به آنها بود ، یازده روز از خلوت گزینی من گذشت و روز یازدهم مرا از خلوت بیرون آوردند و به اندازه ای که مشقت خلوت نشینی از من زدوده شد در بیرون از خلوت ماندگار شدم و باز که تصمیم داشتم تا به خلوت درآیم ، با خود گفتم هر گاه بدان حال که وارد خلوت شدم ، وارد شوم به همان حال اخراج شوم که اخراج گردیدم ؛ یعنی پیش از ورود به خلوت باید تصمیم تازه تر و جدی تری داشته باشم . این است که باید با نیت صادق و عزمی راسخ وارد خلوت بشوم تا با نیت صادق و با دستی پر از آن بیرون آیم ، به همین جهت به تصفیه نیت پرداختم و روحم را در کف دستم در آوردم و خطاب به وی گفتم اینک تو و خلوت تو و نیت صادق و به دنبال آن کتابهایم را وقف کردم و جامه هایم را به مستحقان بخشیدم و پولهایم را صدقه دادم و دنیا را پشت سر انداختم و سرای جاوید و قیامت را برابر خویش قرار دادم و خود را برای هرگونه ننگ و عاری که باید تحمل کنم و هرگونه سخنی که مردم در حق من بگویند از قبیل اینکه فلانی بیچاره شد و یا دیوانگی سر به جان او گذارد ویا چنین و چنان گردیده و به زیر خرقه رفته، آماده ساختم و خود را در برابر شیخم چونان مرده ای قرار دادم که در روی مغسل در برابر غسال قرار گرفته است و با خود گفتم اینک همان هنگامه قیامت است که باید وارد قبر شوم ( مرگ اختیاری ) که روز قیامت سر از خاک بر ندارم به عبارت دیگر همواره باید در برابر شیخ ، خود را مرده اختیاری بدانم و از فرمان او سرپیچی نداشته باشم و اضافه کردم ، اینک همین مقدار از جامه هایم که مانده و پوشیده ام کفن است و باز افزودم هرگاه خاطرات دگرگون مرا بر آن دارد که از خلوت بیرون روم جامه هایم را بر بدنم پاره پاره می کنم تا از مردم حیا کنم و بدان حال از خلوت خارج نشوم و تنها لباسم در و دیوار خلوت باشد و همه این خاطرات و تصمیمات از جهت شوقی بود که به طلب نجات داشتم ، بنا بر این هرگاه با چنان تصمیماتی وارد خلوت شوم ، به جز از فرمان شیخ به پیروی از هیچ خاطره ای از خلوت بیرون نخواهم آمد ».
* علاءالدوله در چهل مجلس می گوید : « روزی ملک شرف الدین پدر من رحمه الله از من پرسید که درین زمانه از اولیای کرام کدام مانده اند ؟ گفتم : هستند ، ابن عجیل است در یمن و شمس الدین ساوجی است در ششتر و خواجه حاجی است در ابهر و چند کس را که مشایخ بر صراط مستقیم بودند برشمردم . گفت : چونست که این همه هستند و تو ارادت به شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی آوردی و به اینها التفات نکردی ؟ گفتم : مرا مقصودی بود که جز به ارشاد او راست نمی آمد . من می خواستم که سلوک کنم و این طریق بشناسم و در آن وقت در همه عالم استادی نبود غیر او و مرا با آن کاری نبود که بزرگان که اند تا هر که را بزرگتر نشان دهد به خدمت او روم . چه کسی را به آهنگری کار باشد و به دکان زرگر رود عقل بر وی بخندد و این جا فرمود که در آخرالزمان اگر نه وجود شیخ نورالدین عبدالرحمن قدس الله روحه بودی سلوک به کلی محو گشتی و نشان از آن نماندی . اما چون حق تعالی این طریق را تا قیامت باقی خواهد داشت و این طریق را مجدد گرداند » .
* علاءالدوله می گوید : « هر کس که می خواهد دین او به سلامت باشد با حکما صحبت ندارد و سخنان ایشان را مطالعه نکند و اگر مطالعه کند امکان دارد که چیزی در باطن او نشیند که حجاب او شود ، چه سخن ایشان شوم است ، هر چند این کس اعتقاد نکند ، اما شومی خود را اثر کند و مرا این به مشاهده معلوم شده » .
*  علاءالدوله در رساله مالابد منه فی الدین می نویسد : « و اگر وقتی حالی یا واقعه ای پیش آید و بر وی مشکل شود یا قبضی یا بسطی مفرط با دید آید و در غیب از ولایت شیخ استکشاف نتواند کرد ، شاید که آن حال را بر رأی شیخ عرضه کند بی زیاده و نقصان ، از راه استفاده به تواضعی هر چه تمام تر تا شیخ به رأی صائب خود آن مشکل را بر وی حل کند و اگر او بدین جا رسیده باشد که در غیب از شیخ سؤال تواند کردن و جواب شنودن ، از راه ظاهر به سؤال احتیاج نیفتد و اگر حاجت افتاد زنهار تا واقعه را نیاراید و زیاده و نقصان نکند تا در غیب بر وی پوشیده نگردد و از دل شیخ دور نیفتد و مضحکه شیطان نشود و این معنی آنگاه دست دهد که در دروغ را بر خود بربندد و از راه جد و هزل هرگز دروغ نگوید تا واقعات او درست باشد . یقین بداند که نزدیک روندگان هیچ خلقی از اخلاق ذمیمه بدتر از دروغ گفتن نیست و هر گناهی که از مرید صادر شود، عفو کنند الا دروغ را » .
*  این کلام نیز از علاءالدوله در رساله نوریه ثبت است که : « بر مرید واجب است هر چه بیند به حضرت شیخ عرضه می دارد تا شیخ تعبیر واقعات و تمیز مشاهدات بیان می فرماید » لذا می نویسد : « و تمیز میان هر یک از این آتش ها به علامات طریقت توان کرد و مبتدی را بی ارشاد شیخ به تمییز آن مشغول نتواند شد که مبادا شیطان از راه القا در نفس تصرف کند و نفس طفل صفت در دام غرور افتد و از سلوک باز ماند » .
* علاءالدوله در رساله نوریه می نویسد : « چون مرد در خود اثر این توفیق دید و آن قبول سخن اصحاب دل است به حسن اعتقاد قدم سلوک نهاد و بعضی انوار را مشاهده کرد و بر علامت طریقت وقوفش حاصل آمد و بر حقیقت کشف حجاب و رفع ستر مطلع گشت می باید که تا دم آخر یک دم غافل نباشد از آنکه هر دم در عالم شهادت که ظلمت محض است پرده ظلمانی حاصل می شود . اگر به رفع آن حجاب مشغول نشود حجاب بر حجاب افزاید و انوار در پرده رود و مبادا که شیطان نفس را به القای معانی باطل از سلوک در طریق ملول گرداند و رویش از راه برگرداند و مرتد طریقت گردد که مشایخ گفته اند که مرتد شریعت به یک کلمه « لا اله الا الله محمد رسول الله » که بگوید با سر کار رود اما ، مرتد طریقت به عمل ثقلین بر سر راه خود نتواند رفت » .
* علاءالدوله در چهل مجلس می گوید : « مردم عجب اعتقاد ها کرده اند و می پندارند که هر کس که «ولی» باشد از وی دیگر گناه نیاید از بشریت خلاص یافت ، هر چند که گمان نیک بد نباشد. اما فساد آن است که چون گمان او مطابق واقع نیست و هیچ «ولی» را این حاصل نشده بلکه انبیاء را نیز چون برخلاف گمان خود از بندگان حق حرکتی بیند ، باز اعتقاد بد کند و زیان کند ، بلکه مادام که از بندگان این صفت چشم دارد به صحبت ایشان مشرف نتواند شد و این جا حکایتی که محی الدین عربی در رساله خود آورده مناسب است . فرمود : شیخ را مرید بود در حالت بدید که از او کبیره ای موجود می شد . چون شیخ بر آن اطلاع مرید وقوف افتاد کمان برد که مرید من بعد بی ارادت شود ، برود و چون چند روز برآمد و شیخ در ارادت آن مرید فتوری نیافت و هیچ تقصیری از وی پیدا نشد نه در صورت و نه در معنی . شیخ او را به خلوت گفت که تو فلان روز آن فعل از من مشاهده کردی چون است که در ارادت تو هیچ نقصانی پیدا نشد ؟ گفت : من تو را نه به خدایی گرفته ام و نه به پیغامبری ، تو را به شیخی گرفته ام و می دانم که راهی رفته ای و می دانی و آن راه به من می نمایی و این که من از تو چشم عصمت دارم محال است ، پس شیخ بر وی تحسین کرد و آورده اند که آن مرید از بزرگان مشایخ گشت » .
* علاءالدوله در رساله سلوه العاشقین می نویسد : « زنهار و هزار زنهار که سر خود را نگه دار و از آفت اختلاط و صحبت با دون ابنای جنس خود و امثال خود نیز بپرهیز . قلم بی التفاتی در ماسوای حق کشی و به همگی وجود متوجه حضرت گرد تا آنچه موجب زیادتی وقت تو باشد به تو نمایند . اما به اشارت لطف و کرم و اما به واسطه روح یکی از انبیاء (س) یا اولیاء یا ملائکه یا جنیان و چون با ثبات قدم از این مقام بگذرد و به مرتبه مردی رسد رجولیت بر او اطلاق کنند که « رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکرالله » . و این جا باشد که گویند : فلان کس به بحر زندگانی رسید و آب حیات جاودانی چشید ، از فتنه و غوغای اغیار سلامت یافت . بعد از این بدو رسد در او گم شود و او بر مثال دریا باشد . طالب چون بدین مقام رسد ناگاه باشد که از راه لطف و کرم خداوند جل جلاله این دریا را در موج آرد و رونده را در خود کشد و غرق کند . فناء این جا پدید آید ، مرد را نه از خود خبر باشد نه از غیر خود . علامت صحت این حال آن باشد که ترک ادبی از آداب شریعت بر او نرود و الا نعوذ بالله مردود و مفتون باشد نه مقبول و محبوب . خدایا به کرمت که همه روندگان را از این آفت عظیم عصمت بخشی ، زیرا که «ولی» باید محفوظ باشد و خلاف شرع چیزی بر وی نرود » .
* علاءالدوله در رساله مالابد منه فی الدین در باب زکات گفته است : « ای عزیز ! بدان که در شریعت از بیست دینار ، نیم دینار می باید دادن بعد از حولان حول . فاما در طریقت از بیست دینار ، بیست دینار می باید دادن ، هم در حالی که مالک آن شد ، از آن که او خود در اصل بنده بود و آنچه داشت از آن خواجه بود ، بعد از آنکه خواجه این امتعه را تملیک وی کرد ، باز به خواجه فروخت و بهشت را خرید . چنانکه حق تعالی می فرماید : « ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنه » . پس به دو وجه بنده آمد : یکی بندگی اصلی و دوم بیعی . پس چون باید که نیت سلوک طریقت داشته باشد و در دستگاه خود هیچ چیزی را که اسم ملکیت بدان اطلاق توان کرد ، نگذارد تا اسم عبدیت بر وی صادق شود » .
* توصیه استاد نجم ، عمار یاسر این است که : « هر گاه وارد خلوت شدی به یک اربعین تنها اکتفا مکن ، بلکه با خود بگو که پس از انجام اربعین هم از خلوت بیرون نخواهم رفت ، زیرا کسی که اندیشه کند که پس از انجام اربعین از خلوت بیرون خواهم رفت همان روز اول از خلوت خارج خواهد شد » .
* علاءالدوله در چهل مجلس گفته است : « درویشان بیستم ماه وقت خلوت خواهد بود . اما به خود اعتماد نداشته باشید . نیت خلوت دشوار باشد و نگه داشتن شرایط خلوت را جد بلیغ می باید که اگر یکی از آن شرایط فوت شود آنچه فایده خلوت است ، ناقص گردد و دشوارترین شرایط «نفی خاطر» است بر دوام و ربط قلب با شیخ و رجاء به آنچه از حق برسد ، موافقا لطبعه أم مخالفا و اگر کسی در خود آن قوت نیابد ، نیت مطلق نکند . چنین نیت کند که چهل روز توجه می کنم به حضرت و اعراض می کنم از غیر او ، به امید آنکه توفیق بخشد حق تعالی که باقی عمر خود همچنین به سر برم و بعد از آن که نیت کرد بر خود واجب داند و هر هشت شرط را محافظت بکند و جد و جهدی می نماد . مقصود آنکه شاید که بر پریشانی نیت مطلق خلوت باشد بیرون آمدن الا به جمعه و جماعت روا نیست به هیچ رنجی مگر بمیرند و بیرون آرندش و دفن کنند . اما این نوع را فسادی دیگر هست و آن ، آن است که مادام که نفس را امیدواری هست ، تشویش زیاد می دهد . اما اگر نیت خلوت کند ، نفس بداند که امکان بیرون آمدن نیت تن بنهد . اگر توجه درویش نیک محکم بود ، نیت مطلق بهتر است و به نزدیک من آن است که خلوت تمام با کمال شرایط هیچ کس را از مشایخ دست نداده و من چندین خلوت که نشسته ام الا یک نوبت که بیست و نه روز شرایط خلوت را مجموع رعایت کرده ام و این معنی را از نفس پنهان باید داشت تا توجه سست نکند و به جان باید کوشید که سالک را ممکن نیست که مقصود حاصل شود ، الا در خلوت و حفظ شرایط آن . درویش باید که راه باز ندهد که نفس او در خلوت به مراقبه مشغول شود که آن را بس مضرت ها باشد و وقت بدزدد » .
* به قول سهروردی در عوارف المعارف : « هر آن کس که به اوامر شریعت قیام ننماید چون از خوت بیرون آید ، منکر شریعت و نماز و روزه و احکام حلال و حرام شود و پندارد که مقصود از عبادت ذکر است و حضور بدین سبب ترک متابعت رسول (ص) کند و در الحاد و زندقه و چاه ضلالت افتد و باشد که خیالات بیند و پندارد که آن وقایع است و به وقایع مشایخ مانند کنند پی صحبت علم و معرفت آن ، پس معلوم باید کرد که شرط صحت خلوت آن است که : چهل روز بنشیند یا بیشتر تا چشمه یقین از کدورات صافی شود و حجاب از پیش نظر دل برخیزد تا هر آنچه شنیده باشد ببیند ، چنانکه بزرگی گفته است : « رأی قلبی ربی » و بدین مقام آنگاه رسند که دست تمسک در دامن شریعت زنند و اوقات خود را به ملازمت ذکر و مداومت فکر آراسته دارند و میخ خیمه محبت دنیا و ابنای زمان از زمین سینه برکنند» .
* شرایط هشت گانه خلوت گزینی که شیخ شهید مجدالدین بغدادی در تحفه البرره با استناد به جنید نقل کرده است، عبارتند از :
1. همواره در خلوت به سر برد .
2. همواره با وضو باشد .
3. همواره صائم و روزه دار باشد .
4. سکوت دائم داشته باشد .
5. ذکر دائم داشته باشد .
6. نفی خواطر کند .
7. ارتباط کامل و دائم قلبی با شیخ داشته باشد .
8. هیچ گونه اعتراضی نسبت به خدای تعالی نداشته باشد و تسلیم محض گردد .
* علاءالدوله در رساله مالابد منه فی الدین در بخش جهاد به شروط هشت گانه خلوت اشاره کرده ، بیان می دارد که : « این جهاد جز در میدان خلوت دست ندهد . این جهاد که در خلوت باید بدان پرداخت جهاد با نفس و شیطان است که اگر خلوت به راستی و درستی انجام گیرد سالک را مدد می کند تا بر این دو دشمن داخلی و خارجی پیروز شود . در خلوت ، سالک به واسطه تلقینات شیخ به اوراد و اذکاری دست می یابد که به تکرار آنها به نوعی از کشف و شهود راه می یابد و گاه معرفت های دست نایافتنی را حاصل می یابد » .
* علاءالدوله در کتاب العروه می نویسد : « دیگر بدان که هر آن کس که در خلوت در می آید از برای ذوق یا دیدن مشاهده غیبیه و مکاشفات غریبه و معارف عجیبه و یافتن کرامات ، او از طالبان حق نیست ، از برای آن که مراد غیر حق است ، بلکه مزدوری باشد بدخوی که اگر مزدی می یابد کار می کند و اگر نمی یابد انکار می کند . اما بندگان مخلص آن کسانند که در خلوت از برای آن در می آیند تا انس ایشان با حق تعالی درست گردد و وحشت ایشان از خلق ظاهر شود و علایق و عوایق ظاهر و باطن از خود دفع کنند و به معرفت عیب نفس بینا گردند و مکاید شیطان دریابند و کمینگاه هر یکی از نفس و شیطان و هوی و دنیا را فهم کنند و همه را مسخر خود گردانند بر وفق امر خدای تعالی و در متابعت محمد مصطفی (ص) باشند تا عبادت خالق خود و معبود بی شائبه ریا و رعونت و شرب نفس و هوی توانند کردن » .
*  علاءالدوله در رساله فتح المبین لاهل الیقین می نویسد : « هر واقعه ای در هر غیبی به ازای سلوک هر لطیفه ای تعبیری دیگر شود و به تفاوت استعداد نیز متفاوت شود باید که از آن غافل نماند تا مرید از حیله کمال عاطل نماند » .
1393/03/12
منوي اصلي
اوقات شرعي


 
طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، سال 1391 کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.